فرهنگ لغت یا لغتنامه (دیکشنری، لغت معنی) تك تاز یا تکتاز (Pishgamsoft Taktaz Dictionary)

۷ – برخی از زبان شناسان، زبان فارسی را به علت سادگی و رسیدگی بیمانند آن، شایستهترین زبان برای یک زبان همگانی و جهانی میدانند. البته این هم محتمل است که قطران که زبان گفتار او با هم شهریهایش زبان ایرانی آذری بود، هر چند هنگام نوشتن بر زبان فارسی تسلط داشت، ولی در سخن گفتن به این زبان کمی کند بود. انتشارات Interkultura Verlag هم کتاب «فرهنگ لغت دانشآموزی به زبان آلمانی ـ دری» را منتشر میکند. در چاپ دوم از دورهٔ جدید که به صورت ۱۵ جلد لغتنامه و یک جلد مقدمه به صورت رحلی چاپ شده، ۲۳٬۹۱۱ صفحه است.

این لغتنامه اولین و در عین حال بزرگ ترین فرهنگ لغت امروزی ماست. بسیاری از واژگان فارسی را نیز (مانند بیزار و اوستا و چنگار و چادر و قشنگ و آرزو و تخم و من (شباهت این با زبان ترکی من ربطی ندارد و خود این واژه برمیرگدد به پارسی باستان رجوع کنید به لغتنامه دهخدا)..) به طور اشتباه ترکی پنداشتند. موسسه واژگان دهخدا در سال 1324 به عنوان اولین سازمان تأسیس فرهنگ لغت یا فرهنگ لغت در ایران تأسیس شد و مرکز بین المللی زبان فارسی در سال 1989 با حمایت دانشگاه تهران برای گسترش و ترویج زبان و ادبیات فارسی تأسیس شد.

در ايران نيز مراسمي در بزرگداشت و پاسداشت خدمات گرانبهاي استاد دهخدا برگزار شد. با دانلود برنامه لغت نامه دهخدا و معین، شما به راحتی به چندین لغت نامه با چندین جلد مختلف دسترسی خواهید داشت. چشمانتان را ببندید و ببینید ان لغت شما را به یاد چه چیزی میاندازد. » گفت: «آري» پرسيدم: «مايليد آن را براي شما بخوانم؟ ۸ – آمده است که چون شاعران یعقوب را به تازی ستایش گفتند و او سخن آنان را درنیافت، گفت: «چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت» و از آن پس شعر رسماً زبان دری گشت. این فارسی دری به دلیل واژههای گویشی آن، برای فارسیزبانان بیرون از خراسان دشوار و از این رو از دید عنصرالمعالی زبانی دور از شیوایی بود، همچنانکه او پارسی مطلق، یعنی فارسی سره را نیز که به واژهها و عبارات و امثال و حکم تازی آراسته نباشد، دور از شیوایی میداند.

» (١١)، خواست او از دری، باز همان زبانی است که از یک سو واژههای گویش شرقی آن برای دیگر فارسیزبانان مهجور بود و از سوی دیگر سبک ساده و بیپیرایه ی آن به چشم متاخران عاری از شیوایی مینمود. یکی سبک آثاری که در آنها واژههای گویش خراسان زیاد به کار رفته بود. اینجانب به حیث هموطن و همزبان داکتر ایماق ، چاب این اثر نایاب را در خارج از کشور ، به نظر قدر نگریسته ، آرزو مندم خداوند بی همتا عمر زیاد به استاد اعطا نماید تا کتاب دایرة المعارف مشرح و پنج جلدی خویش را نیز هرچه زودتر به طبع رسانیده ، مصدر خدمتی به هم میهنان گرامی به خصوص جوانانیکه دور از وطن زنده گی دارند، گردد، و نگذارد تا اطفال و جوانان ما زبان مادری خویش را فراموش نمایند.

تهیهی فهرست لغات جدید انگلیسی بسیار مفید است اما احتمال این که این لغات و معانی آنها کم کم از حافظهتان پاک شود، بسیار زیاد است. همچنین، معانی لغات نیز بهتر در ذهن حک میشوند. ١۲ – شاهنامه، چاپ مسکو، ۸ ⁄ ۲۵۴ ⁄ ٣۴۵۸ ، در متن، فارسی و دری آمده است. به گمان من همچنین نام پارسی دری که فردوسی در شاهنامه، به ترجمۀ کلیله و دمنه، که در زمان سامانیان توسط ابوالفضل و یا به سرپرستی او انجام گرفت و سپس رودکی آن را به نظم کشید، میدهد،(١۲) از همین سهم بزرگ واژههای گویش خراسان در این منظومه است.

همچنین در کارنامک ( بخش ۵ ، بند ١) صورت ماهیگ به معنی مادی آمده است. استقامت. مقاومت در برابر امری : و گفت از نماز جز ایستادگی تن ندیدم. اين زبان، شاخهای از زبانهای ايرانی است كه خود به شاخهی بزرگ تر گروه زبان های هندو – ايرانی می پيوندد و در كليد واژههای زبان شناختی، از آن به نام “فارسی نو” ياد می شود (در برابر فارسی باستان / كهن، زبان روزگارِ هخامنشيان كه نوشتههای اندك شماری به خط ميخی از آن بر جا مانده است و فارسی ميانه، زبان روزگار پارتيان/ اشكانيان که شمار بيش تری سنگ نوشته و كتاب به دبيره (خط) پهلوی ازآن در دست داريم).

گذشته از کسانی چون احمد کسروی، ذبيح بهروز، دکتر محمد مقدم، دکتز صادق کيا و پيروان آنان – که به چيزي کم تر از زبان فارسی سره، پالوده از هرگونه وامواژهی بيگانه خرسند نبودند و نيستند – کُنشهای دوفرهنگستان دولتی دورهی پهلويان – هرچند محافظه کارانهتر و ميانه روانه تر – کم و بيش درهمان راستا بود. از ميان همهی قومهای كهنی كه در نخستين موجهای جهان گشایی تازيان نو مسلمان در سدههای يكم و دوم هجری، به هر روی به جرگهی پيروان اسلام در آمدند، ايرانيان درنگاهبانی از زبان و فرهنگ و كيستی قومی خويش، يگانه بودند. درچهارده سدهی پشت سر، زبان فارسی به دليل چيرگی عربها بر ايران در دو سده ی آغاز گسترش دين اسلام و همگاتی شدن آن در ميهن ما و عربی زبان بودن قرآن و حديث و ستت و ديگر متنها و نيايش نامههای مذهبی از يک سو و رواج و کاربرد عربي به منزلهی زبان دربار و ديوان و بازرگانی و سياست و دانش و ادب از سوی ديگر، بيش ترين تاثير را از اين زبان پذيرفته است و امروز درصد بسيار بالايی از واژگان جاافتادهی رايج درفارسی (هم گفتاری و روزمره و هم نوشتاری و ادبی و فاخر) وامواژههای عربي تبار و يا ترکيب واژههای فارسی- عربیاند.

اما در این اواخر عقیده ای دیگر میان دانشمندان ظهور کرده و آن مبتنی بر این است که زبان پارسی در دوره های پیش از اسلام نیز، در عرض زبان پهلوی ، وجود داشته . ولی این داستان را سخندانان پیشین به فارسی هم ترجمه کرده بودند، منتها فارسی آنها دارای الفاظ غریب و فاقد زیورهای لفظی و امثال و حکم بود. لغت پارسی باستان است و وجه تسمیه ٔ آنرا بعضی بفصیح تعبیر کرده اند و هر لغتی که در آن نقصانی نباشد دری گویند همچو اشکم و شکم و بگوی و گوی و بشنود و شنود و امثال اینها.

١۶ – همچنین حکیم میسری در دانشنامه که در سال ٣۷۰ هجری در دانش پزشکی سروده است، آن جا که در دیباچۀ کتاب خود سخن میگوید، پارسی و دری را یک زبان گرفته است (بکوشش برات زنجانی، تهران ١٣۶۶، بیت ۸۵ – ۸۰). همچنین مای که به معنی ماد است به معنی مطلق شهر هم هست و در شاهنامه در مواردی که بتوان مای مَرغ خواند به معنی شهر مرو است.

این زبان با زبان پارسی باستان که در کتیبه های هخامنشی بکار رفته و همچنین با لهجه ٔ جنوبی کتیبه های ساسانی و متون مانوی قرابت دارد. اين آميزهی درهم جوش که برخي به طنز نام “ِ فارگليسی” يا “پرزينگليش” بدان دادهاند، يک آشفته کاری زبانی تمام عيار و يک دهن کجی و توهين آشکار به زبان فارسي و تاريخ و فرهنگ وادب درخشان ايراني است و براي هيچ فارسي زبان آگاه و دل سوزی سزاوار نيست که گوينده يا نويسنده و – حتا – شنونده و خوانندهی این گونه بدل زبان خندستانی و اهانت آميزی باشد. خالی از وامواژگان بيگانه تبار نيست، اما تاکنون نشنيدهايم که هيچ انديشه ورزِ دل سوزی از اهل آن زبانها، به سبب بودن چنان واژگانی درآنها، نکوهشها و ناسزاهايی چون ناپاک و ناسرِه را بر زبان خود و نياگانش روا داشته و درصدد پاک و سَرِه گردانيدن آن برآمده باشد! زيرا هر انديشه ورزِ فرهيختهای در هر زباني درمی يابد که گنجينهی واژگان آن زبان، دستاورد هزارهها کوشش و پويش انديشه ورزان و گويندگان و سرايندگان و نويسندگان بدان زبان و سرمايهی مشترک فرهنگی اکنونيان و آيندگان اهل زبان است و نمی توان و نبايد برخوردی ناسنجيده و آشوبگرانه با آن داشت.

مگرميتوان مدعی دمسازی با فرهنگ ايرانی بود و – براي نمونه – درونمايهها و رهنمودها و خيا ل نقشهای برآينده از کليد واژه ی گرانمايهی عشق را درگنجينهی دل و جان و زبان خود نداشت؟ پژوهش در تاريخ زبانهای جهان و از جمله زبانهای ايرانی و نيز تجربهاندوزیهای زبانی ايرانيان در دو سدهی اخير، ميتواند رهنمودهای روشنی برای رفتار امروزين ما با زبان فارسی فراديد ما بگذارد. جدا از انگيزهی آرمان گرايی و بنيادجويی در کار نويسندگان ايرانی – که بدان اشاره رفت تاثيرپذيری شماری از آنان از کارهای يکي از گروههای پارسيان هند به نام فرقهی آذرکيوان در قالب کتابهايي چون دساتير، چار چمن شهرستان و دبستان المذاهب، به گرايشهای آرمان خواهانهی نخستين، شور و گرمی بيش تری بخشيد.

دیدگاهتان را بنویسید