لغت نامه دهخدا حرف ا (الف)

به دو زبان پشتو وفارسی از وی به یادگارمانده است که درمجلات مختلف به نشررسیده واندکی هم بدون نشرباقی مانده است. 2. مولوی ابوالوفاقندهاری(متوفی1354ش) که پنجاه سال درحیدرآباد هند در مدرسه نظامیه دکن هند جنوبی مشغول تدریس بوده وفقه حنفی و کلام الهی را آموزش می داده است، چنانچه حبیبی می نوسد: «استاد دیگرمن مولوی ابوالوفای قندهاری بود که در هند جنوبی درمدرسه نظامیه دکن مقامی استادی فقه وقرائب کلامی الهی داشت ودرآن وقت درقندهار در مسجدخانوادگی ماسکونت می کرد وی مردی دانشمند وصاحب نظربود واز درس این استاد نیز درادبیات وعلم قرائت وکتبی که منتهیان می خواندند فوائد فراوان بردم» مرحوم ابوالوفا در تدوین دایرة المعارف نعمانیه نقش برجسته داشته است حتی رکن دائرة المعارف نعمانیه خوانده شده است.

حبیبی درسال 1919ش به غرض استفاده هرچه بیشتر از امکانات به کابل سفرکرد و درهمان سال بحیث رئیس پشتوتولنه (اکادمی پشتوافغانستان) انتخاب شد ودرضمن وظیفه معاونت مطبوعات کشور را نیزبه عهده داشت ودرسال (1320ه ش) بعنوان مشاور وزارت معارف (آموزش وپرورش) برگزیده شد ومدت سه سال در این شغل ایفای وظیفه نمود. خوب این روند آموزش باعث شد تا تعدادی از دوستان و تحصیل یافتگان در فکر ماندگار شدن زبان مادری خود شوند؛ در فکر آن شدند که زبان شغنانی را چگونه از روند آموزش شفاهی و از سینه به سینه انتقال یافتن، به یک جریان منظم تحریری و نوشتاری گذار دهند.

واژهنامه گاه به فهرست واژههایی در در انتهای کتابها میآیند گفته میشود که معادل glossary در زبان انگلیسی است. سجده گاه هفت اقلیم است مسندگاه تو قبلهء هفت آسمانست آسمان آفتاب. نثر فارسی قرون وسطایی ما (مانند همه جا) کم تر از شعر جلوه گاه هنر ادبی قرار گرفته است و در آن تنوع و تکامل بیانی محدودتری راه یافته است. در ادبیات فارسی، اعم از نثر و نظم، تنوع فراوانی پدید میآید. دوره بندی تاریخی ادبیات و ارزیابی انفرادی هنرمندان و ادبیات کار لازم دیگری است که باید انجام گیرد. فرق داشت و این ترکیب در قرع و انبیق ایران دوران خلفای راشدین و عصر اموی و اوایل عباسی به تدریج انجام میگیرد و در اشعار نخستین شاعران ایرانی مانند مثلن محمد بن وصیف سیستانی و حنظله بادغیسی و فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی “به ناگاه” تجلی میکند.

نام “علم” و مصطلحات علم به کلی عاری از واژههای ترجمه شده از سریانی یا هندی و یا پهلوی و بطور خالص عربی است و این خود قرینه ی دیگری است بر اصالت عربی علم. این گزینهها، غیر از متون انتقادی است که علمن موظف است ادیب مورد نظر را در “کل آثارش” با “اصالت و دقت تمام” معرفی کند. زدن خطمی را چنانکه لعاب بیرون آرد. از آثار او یازده خطابه در دست است لکن چنانکه از کتب قدیم استنباط میشود 64 خطابهء مشهور داشته و دمستنس خطیب آتن شاگرد وی بوده است.

بیشتراین آثارهم توسط خودش درزندگی نامه اش که درسال 1342ش که درمجله یغما چاپ شده در46شماره نام برده شده است وهم درمقدمه بعضی ازکتاب های وی که اخیرا چاپ و منتشرشده معرفی شده اند. حبیبی درسال 1325ش به ریاست معارف قندهار انتخاب گردید و دوسال بعد در انتخابات پارلمان افغانستان شرکت کرد وبه نمایندگی مردم قندهار تاسال1330ش نماینده مجلس بود ودر همان سال به علت اعتراض به مقامات دولتی به پاکستان تبعید شد ومدت یازده سال درپاکستان درتبعید ماند ومجله آزاد افغانستان را نشرنمود. روابط ایران و هند نیز در ادوار مختلف (ساسانی، غزنوی، دوران مغولان، افشاریه و بعد) وسیع بوده و داد و ستد های فکری و ذوقی شدیدی انجام گرفته است.

اما درباره ی ارزیابی انفرادی ادیبان (شاعران و نویسندگان) و شخصیت و آثار آنان کار بسیاری انجام گرفته است که هنوز ناقص است. اما چگونه این تقسیم بندی را انجام دهید؟ در این لغت نامه معنی واژه ها با توضیحات مربوط به ریشه ، تلفظ ، یا اطلاعات دیگر مربوط به هر کلمه به ترتیب حروف الفبا جمع آوری شده است و شما می توانید معنی کلمه مورد نظر خود را بر روی هر دو فرهنگ فارسی معین و لغت نامه دهخدا همزمان و به تفکیک ببینید. خانواده کلمات گروهی از کلمات هستند که با یک کلمه با پایه مشترک به همدیگر “مرتبط” می شوند.

در واقع با این تعداد کلمه شما می توانید گفتگوهای کاملاً بی عیب و نقصی در مورد موضوعاتی فرای مسایل عمومی داشته باشید. این کار از طرف جمعی از محققان معاصر شده و میشود، ولی کامل نیست. دیکشنری کمبریج، یک واژه نامه کامل است که تلفظ آفلاین لغات را نیز ارائه می دهد. 📝 بسیاری از لغات ترکی، مغولی، هندی، عربی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، روسی و دیگر زبانهای متداول در زبان فارسی نیز در این فرهنگ نامه آمده است.

فکر ایجاد لغتنامهای جامع که هم معنای تمام لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم دربارهٔ همهچیز را به خواننده بدهد، از همان زمان که دهخدا در یکی از قرای چهارمحال و بختیاری منزوی بود، به ذهنش خطور کرده بود. 3-2. دوره عالی و تکمیلی علامه حبیبی همزمان با مدرسه دولتی درمکتب خانه هم در درسهای عموزاده ش مولوی عبدالواسع شرکت می کردند بقول خودش«هنگامی که در مکتب ابتدایی درس می خواندم کتب ابتدائی صرف ونحو عربی وریاضی وهیئت وفقه واصول فقه ومنطق ومبادی بلاغت وعروض وقافیه را از عموزاده خود مرحوم عبدالواسع شهید فراگرفتم» در همان وقت علاوه برشرکت در درس عبدالواسع در اوقات فراغت از محضر مولوی ابوالوفا قندهاری هم استفاده می نموده است چنانچه خودش دراین باره می نوشته: «من بعد از وقت مکتب بمحضر شریفش (مولوی ابوالوفا) می رفتم قرآن عظیم را بامبادی تجوید و هم مبادی صرف ونحو، فقه وعلومی ادبی را از او بوجه احسن و اسهل یاد گرفتم او مانند مربی دلسوز وپدر مهربان به من درس می گفت وآنچه از او آموختم تاکنون زاد راه من است» حبیبی بعد از فراغت از مدسه دولتی دردرس ابوالوفا شرکت نموده واز محضر او استفاده ها نموده است.

2-3. شاگردان علامه حبیبی حبیبی از سال 1304تا1306ش دریکی از مکاتب شهر قندهار به عنوان معلم فعالیت داشته بعد از آن حدود هفده سال مشغول کارهای فرهنگی بوده ودرسال 1323ش با تأسیس اولین پوهنجی (دانشکده)ادبیات درکابل ریاست این دانشکده را به مدت سه سال به عهده داشته است که دراین دانشکده علاوه بر ریاست دانشکده وتدوین کتب درسی، مقام استادی هم داشته وبه تربیت شاگردان پرداخته است. از جهت سبک در شعر کلاسیک فارسی، سبکهای خراسانی، عراقی، هندی (که در دوران صفوی در ایران و هند متداول بوده) سبک بازگشت (در دوران زندیه تا قاجاریه) و سبک جدید (در دوران مشروطیت به بعد) را از هم جدا میکنند.

شاید بتوان دو پدیده معمایی “پیدایش زبان فارسی دری بعد از اسلام” و “پیدایش شعر عروضی فارسی پس از اسلام” را به نحوی که گفته شد حل کرد، یا حل شده انگاشت. همچنان سه سال ریاست ونشر مجله کابل را در اکادمی پشتو که به زبان پشتو منتشر می شد را بعهده داشته است. مرحوم حبیبی به جهت انتسابش به عالم، فامیلی خویش را حبیبی گذاشته است. این مطلب به خودی خود درست است. کلمهء ایرنجین بر حسب تحقیق بلوشه در چینی بصورت ای – لین – چین و در تبتی بصورت رین – چن بوده است.

به شکل قصاید و مثنویها و قطعهها و “تحقیق” (اگر آن را به معنای اشعاری بگیریم که نظر خاصی را تبلیغ میکند) به صورت قصاید و مثنویات درآمده است. تحقیق درباره ی نثر فارسی هنوز به حد کافی رسا نیست و باید ثغور آن را معین کرد و روشن ساخت که تاچه حد مثلن کتب تاریخی را میتوان وارد ارثیه ی ادبی کرد، اما از لحاظ انواع (ژانرها) در ادبیات فارسی (به ویژه شعر) با انواع وصفی (یا روایی)، غنایی، حماسی، رثاء، هزل، موعظه، تحقیق، مدیحه سرو کار داریم.

با این حال ادب فارسی و ادب عربی، علیرغم داشتن وجوه اشتراک، هر یک استقلال و رنگ و بوی خاص خود را حفظ میکنند. این اشکال هر یک، چون آن که گفتیم، به مضامین معینی خدمت میکنند. بدون آن، روان شاعر، رخدادهای حیات او، شان نزول آثارش، نیمرخ اجتماعی او در عصر خودش و غیره روشن نمیشود و از همه ی ادیبان، مشتی نامها باقی میماند که زندگیشان به هم شبیه است یعنی در سالی زادهاند و در سالی مردهاند (که صحت هر دوی آن ها مشکوک است!) و کنیه و نامی هم داشتهاند (که حتا در مورد سعدی معلوم نیست مشرف الدین است یا مصلح الدین) و مداح امیران و شاهانی بودهاند و احیانن مزارشان در فلان جاست.

البته قوانین عام روند ادبی به طور کلی بر روند ادبی زبان فارسی نیز صادق است. این تلازم اشکال با انواع نیز به طور نسبی گفته شده و در حوزه ی واقعیت جریان از این درهمتر و آشفتهتر و مطلب درخور بررسی همه جانبه است. مثلن قصیده بیش تر به مدیحه، غزل به مضامین غنایی و عرفانی و مثنوی به مطالب وصفی و روایی. همین سبک پس از مشروطیت با قبول یک رنگ شدید اجتماعی و ملی، فصل نوی را در تاریخ سبکها به وجود میآورد که میتوان آن را سبک جدید نامید (یعنی ما بین مثلن صبا و ایرج میرزا از جهت سبک سخن نمیتوان علامت تساوی گذاشت).

مثلن در ادب فارسی نیز میتوان از رئالیسم و آنتیرئالیسم (و سوررئالیسم) سخن گفت. علاوه بر علیاکبر دهخدا و همکاران اولیه او، گروهی از پژوهندگان زبان و ادب فارسی بیش از شصت سال در هیئت مؤلفان لغتنامه دهخدا عضویت داشتهاند و به تهیه مواد و تنظیم آنها و نیز تدوین و تألیف مواد گرد آمده برای لغتنامه مشغول بودند. فرهنگ پهلوی برای یک ایرانی بهمنزله فرهنگهای یونانی و لاتینی برای ملل غربی است و با در نظر گرفتن پیوند نزدیکی که زبان فارسی با زبان پهلوی دارد وجود آن برای ادب ایران کاملاً ضروری است.

نادرشاه با وجود سعی در رفع مایهء عداوت بین اهل ایران و همسایگان سنی آنها در دفع تجاوز ترکان عثمانی کوشید و در طی چند جنگ بلاد مفتوحه ی ایران را از آنها مسترد کرد و روسیه را با تهدید و پیام از ایران براند، و در صدد تشکیل بحریه نیز برمی آمد که مجال نیافت. حال این سئوال مطرح میشود: چه ارتباطی مابین سبکهای ما و سبکهای متداول در ادبیات اروپا وجود دارد؟ به نظر این جانب جستجوی “کلاسیزم”، “رمانتیسم”، “ناتورالیسم”، “سوررئالیسم”، بدان معنی که در ادبیات اروپا تجلی کرده، در ادبیات کلاسیک ما جست و جوی بیراهی است.

دیدگاهتان را بنویسید