لیست ۳۰۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی لانگمن – واژگان – عصر زبان

دکتر محمد معین معتقد بود که هیچ فرهنگ کاملی کار یک تن نباید باشد و نمیتواند باشد. مهمترین کتابهای این قرن عبارتند از : تاریخ بلعمی (ابو علی محمد بلعمی)، حدودالعالم من الشرق الی المغرب (نویسنده نا معلوم)، تاریخ سیستان (نویسنده نا معلوم)، التفهیم (ابو ریحان بیرونی). خانلری بر اساس مندرجات موجود در کتاب های مورّخان اسلامی سابقۀ زبان دری را به دوران پیش از اسلام می کشاند و با نقل قول از کتاب «التّنبیه علی حدوث التّصحیف» حمزۀ اصفهانی فهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی را پنج زبان معمول ایران در عصر ساسانی معرّفی می کند.

او از یک طرف از نوشته شدن اوستا به زبان اوستایی در بیش از یک هزاره قبل از ساسانیان سخن می گوید و از طرف دیگر اظهار می دارد که احکام دین زرتشت سینه به سینه و بدون کمک نوشته و کتاب تعلیم داده می شد و برای نخستین بار به دستور اردشیر بابکان احکام آیین زرتشت جمع آوری و به زبان پهلوی تدوین گشت. فراخ شدن جای بر مردم.

به فرمان او روایات و احکام آئین زردشتی جمع و تدوین شد و در دورۀ پادشاهی ساسانیان بسیاری از قسمت های اوستا که زبان اصلی آن دیگر کهنه شده بود و برای مردم آن روزگار دریافتنی نبود؛ به زبان رسمی و رایج زمان؛ یعنی، پهلوی ترجمه و تفسیر شد. دکترخانلری بعد از تعیین زبان آن قوم مهاجر به عنوان زبان ایرانی، از فقدان اطّلاعات در بارۀ نخستین شعبه های زبان ایرانی منشعب از زبان اصلی هندواروپایی سخن به میان می آورد، سپس به حکایت آشنای رایج میان باستانگرایان رجوع کرده و از دو شعبۀ فارسی باستان و زبان اوستایی یاد می کند.

این قدر می توان گفت که این زبان یکی از لهجه های شرقی ایرانی است و زرتشت میان قرن های دهم و هشتم پیش از میلاد مسیح زندگی می کرده است. آنها بعد از فارسی باستان فارسی میانه را پیش کشیده و این زبان را به دو بخش عمدۀ شرقی و غربی تقسیم می کنند، سپس شاخۀ شمالی از بخش غربی از این تقسیم بندی را پارتی و شاخۀ جنوبی را پارسی میانه و گاه پهلوی می نامند.

آقای دکترخانلری در ادامۀ مطلب بحث زبان «گروه شرقی ایرانی میانه» را پیش می کشد و چند زبان مرده از قبیل: سغدی، ختنی یا سکایی، خوارزمی و تخاری را از جملۀ شعبات آن معرّفی می کند و در ادامۀ سخنش به پیروی از همان قاعده و روش معمول در بین باستانگرایان و فارسی گرایان که تغییرات ماهوی زبان را با تغییر حکومت ها همسان می پندارند؛ زبان های رایج در ایران بعد از اسلام را با نام «ایرانی جدید» معرّفی می کند و در نقطۀ اوج سخنش در این بخش، به دروغ فارسی دری را یگانه زبان رسمی، اداری و ادبی ایران در دوران بعد از اسلام معرّفی می کند.

از نظر نویسندگان و مورّخان وطنی زبان هایی همچون فارسی باستان، اوستایی، پهلوی و فارسی دری در امتداد یکدیگر قرار داشته و زبان واحدی هستند که به مرور زمان دچار تغییر و تحوّلاتی شده اند. یک ایراد مهم در روش کار نویسندگان و مورّخان باستانگرا تقسیم بندی و مطالعۀ زبان یا ادبیّات با توجّه به جریان های سیاسی، حکومت ها و سلسله های پادشاهی بوده است. مهم ترین این نوشته ها کتیبۀ داریوش بزرگ در بیستون و کتیبه های تخت جمشید و نقش رستم و شوش و ترعۀ سوئز است. بعد از زبان اوستایی فارسی باستان را پیش می کشند و آن را زبان دورۀ هخامنشی می دانند که فرمان ها، کتیبه ها و نامه های شاهان به آن زبان نوشته می شده است.

این لوح فشرده طرحی است تازه برای استفاده آسان از لغت نامه دهخدا به عنوان یکی از نفیس ترین آثار علمی در زبان و ادب فارسی که گنجینه جامع و منحصر به فرد لغت و ادب فارسی را در قالبی زیبا و موزون با ابزارهای پژوهشی متنوع به علاقمندان و دوستداران فرهنگ و ادب فارسی عرضه کرده است . « چون نخستین سلسله های مستقل ایرانی بعد از اسلام در خراسان به وجود آمد؛ شاعران و نویسندگان دربار ایشان این زبان را در آثار خود به کار بردند.

پذیرش این نظر البتّه نتیجه مورد انتظار نویسندگانی چون خانلری و شرکای فکری او را حاصل نمی کند و این قبیل نویسندگان ریشۀ فارسی یا آریایی داشتن کلمۀ ایران را غیر قابل گفتگو می دانند. اگر پیدایش سلسله های نیمه مستقل طاهری، صفاری و سامانی موجب توجّه شاعران و نویسندگان دربار آنها به فارسی دری شد؛ چرا با وجود ادّعای رواج فارسی دری در دربار کاملاً مستقل و قدرتمند ساسانی چنین اتّفاقی در مداین و غرب ایران رخ نداد؟

او معلوم نمی کند در حالی که از زبان اشکانیان آثار بسیار اندکی به یادگار مانده و در حالی که بر سر اصل و ریشۀ ترکی یا به اصطلاح هندو ایرانی بودن زبان آنها و مردمی که به آن زبان سخن گفته اند؛ اختلاف نظر وجود دارد، وی چگونه به چنین شناختی از زبان عصر اشکانی واقف گشته و حتّی حکم باقی ماندن مفردات بسیاری از آن زبان در زبان ارمنی داده است. این فرهنگ از دو بخش متمایز تشکیل شده که بخش اول، مفاهیم عام مربوط بهتئاتر و هنر نمایش و بخش دوم بیشتر بهزندگینامه و آثار بزرگان هنر نمایش با تأکید بر هنرمندان فرانسوی گردآوری و تنظیم شده است.

من و ترا به هنر جز من و تو یار و قرین. او معلوم نمی کند که شاهان و درباریان عصر ساسانی چند زبان بلد بوده اند که در دربار به فهلوی و دری و در گرمابه به خوزی سخن می گفته اند! این نویسنده بر اساس گفته های حمزه فهلوی را زبان تکلّم شاهان در مجالس خود معرّفی می کند، فارسی را زبان موبدان و ارباب رجوع ایشان می داند؛ خوزی را منسوب به شهرهای خوزستان که پادشاهان و بزرگان در خلوت و هنگام آسایش و در گرمابه به آن تکلّم می کردند؛ می داند و دری را زبان شهرهای مداین فرض می کند که درباریان شاه بدان گفتگو می کرده اند!

تازه اگر میبینم که واژگان تازی در فارسی زیاد هستند برای اینست که اعراب دویست سال بر ایران فرمانروائی کردند. به عبارت ساده تر اولویت در فراگیری واژگان مهمتر از یادگیری تصادفی است. برای مثال، كسانی كه از سدهها پيش نشانههاي جمع عربی را در جمع بندی واژگان فارسی (بي رويكرد به بنياد و تبار واژهها) به كار بردهاند و هنوز هم ميبرند و يا صفت و موصوف را در نرينه يا مادينه بودن با هم تطبيق می دهند، ويرانگران زبانند و تيشه بر ريشهی آن ميزنند!

بنابران بجای اينکه ساختمان و نظام زبان دری را بروش مشاهده و استقرار شرح کرده باشند ، اصول و قواعد ساختمان و نظام عربی را بر دری تطبيق نموده اند و از تشريح ساختمان زبان دری چنانکه تویط اهل زبان بکار ميرفته غافل مانده اند.» (13) بررسی ها نشان ميدهد که « از اواسط قرن پنجم هجری ، نثر عربی در نثر دری تاثير کرد ، جمله ها طولانی شد و لغت های عربی رو به زيادی گذاشت.» (14 ) ولی اين افزايش در آن سطحی نبود که سبب تخريب زبان دری شود. ولي زبان موسوم به پارسي باستان تنها در استان فارس كنوني رواج داشت, زبانی که هیچ فارسی زبانی قادر به قرائت و فهم معنای آن نیست و حتی از مفردات آن ولو به صورت اندک سر درنمی آورد و اهل تحقیق هم بر پایه تعلیمات خاورشناسان مدعی شناختی از زبان های موسوم به پارسی باستان یا میانه هستند.

شايد لهجة جنوب غربي ايران و مشتق از پارسي باستان بوده كه تحوّل آن به پارسي جديد يا «فارسي دري» منتهي شده است. او در حالی زبان این اتّحادیّه را به زبان ایرانی یا همان آریایی منسوب می دارد که در این باره نیز از اندک بودن نمونه های باقی مانده از آن زبان سخن می راند که آن نمونه ها هم تعدادی اسامی خاص کسان و مکان ها هستند که در کتیبه های آشوری یا نوشته های یونانی آمده است.

« مکان و زمان رواج زبان اوستائی را به تحقیق نمی توان معلوم کرد. اصل مسئله قابل درک است و زبان ها به مرور زمان دچار تغییراتی می گردند، لیکن این تغییرات آن قدر نیست که بتواند ماهیّت زبانی را به کلّی دگرگون کند به گونه ای که مردمان چند قرن بعدی نتوانند به کلّی زبان نیاکان خود را درک کنند. در این مقاله کاربردی، ۵ تا از بهترین و جدیدترین نرم افزارهای ترجمه (موبایل و کامپیوتر) که حتما باید بر روی گوشی و سیستم خود نصب کنید را جهت دانلود رایگان قرار می دهیم. « تا نیمۀ اوّل قرن نوزدهم نوشته های شاهان هخامنشی را کسی نمی توانست بخواند و از مفهوم آنها هیچ کس آگاه نبود.

همچنین او بی توجّه به گوناگونی اقوامی که اتّحادیّۀ سکاها را تشکیل داده بودند؛ سکاها را قومی ایرانی فرض کرده و زبان واحدی به نام زبان سکایی را به آنها نسبت می دهد. رجوع به تاریخ مغول عباس اقبال ص 309 – 323 – 333 – 332 و جامع التواریخ بلوشه ص 33 شود. باید اذعان کنیم نوشته های غیردقیق و قابل تأویل کتب تاریخ و جغرافیای عربی و به تعداد کمتر فارسی در کنار میل بی پایان باستانگرایان و ناسیونالیست های فارسی گرای ایرانی به مصادره و تأویل مطالب به نفع زبان فارسی و به اصطلاح گروه زبان های ایرانی در کنار پرهیز این گروه از دقّت و اجتهاد در بارۀ نوشته های مذکور، مواد تاریخی قابل توجّهی به نفع منویّات آنها فراهم آورده است.

دیدگاهتان را بنویسید